یاامیرالمؤمنین حیدرمدد
دیگر زخم زبان تمام شد!
ای شهدا! برای شما، دیگر زخم زبان تمام شد! خوش باشید در قهقهه مستانهتان! نوروزتان مبارک! خون سرخ شما، باورم هست که جنگ ندیدههای تمام تاریخ را روسپید کرد! حقا که شهرت، در چنین روزگاری هنر بیشتری میخواهد. باید هم باد کنند این «ویژهنامههای نوروزی» روی دکهها! جز خون مطهر شما، هیچ حرف تازهای وجود ندارد! جریان سازی، از آن خون سرخ شهدای حرم است، همین شماها، همین شهید حی و حاضر، حاج قاسم سلیمانی! اگر به اعتراف پرزیدنت «مؤدب و باهوش»، داعش محصول حمله نظامی آمریکا به عراق است، خود این اعتراف، محصول شهادت شهدای حرم است، همین شماها، همین شهید حی و حاضر، حاج قاسم سلیمانی! ای شهدای حرم! گناه نسل شما... نسل ما... نسل من، جنگ ندیدن بود که آن را هم شهادت شما در روزگاری که علیالظاهر جنگ نیست، پاک کرد! بعد از جنگ، ابتدا نقشه این بود که نسل مرا از «جنگ» بترسانند اما «جنگ کجایی که دلم تنگ توست» آنقدر از زبان نسل من... همین شهدای حرم گفته و شنیده شد که نقش بر آب کرد این نقشه را. آنگاه نقشه طعنه کشیدند و از سن و سال خود بر سر ما چماق بلند کردند. زخم زبان «جنگ ندیدهها» محصول همین نقشه بود. اینک به سن و سال شهدای حرم بنگرید! مهم نیست شناسنامه آدمی به جنگ بخورد، مهم آن است که وصیتنامه آدمی به شهادت بخورد. مهم آن است که جنگ نباشد و هیچ کجا از خاک کشورت دست دشمن نباشد اما «مهدی نوروزی» به شهادت برسد تا جنگ نشود و هیچ کجا از خاک کشورت دست دشمن نیفتد! حالا باز به بسیجی کف خیابان 88 ما زخم زبان بزنید که «بسیجی واقعی» نبود! مهم نیست! او دیگر این طعنهها را نمیشنود! نوروز در آسمان خبرهای بهتری است! آسمان همیشه فاطمیه است! اینک صلح، بهار، پرستو و... همین زمین بدهکار اسم شهیدی است که تن خود را بیرون مرزها سپر کرد! بیرون مرزها... و پیش از آنکه پای اجنبی، خاک وطن را آلوده کند! در تعریف «شهدای حرم» بسی کاملتر از زخم زبان ناقص «جنگ ندیده» این است که بگوییم؛ «در جستوجوی باده شهادت، زودتر از زود رفتند تا باز هم سایه جنگ بر سر این آبادی سنگینی نکند». عراق مال عراقیها و سوریه از آن سوریهاست لیکن آنچه از مجاهدان کنونی جهان اسلام، شهدایی با ملیتهای مختلف ساخته، آرزوی تمدن واحده و مدینه فاضلهای است که انشاءالله با ظهور مهدی موعود (عج) محقق خواهد شد.
جمهوری اسلامی اگر دنبال امپراتوری بود، کارهای دیگری غیر از نوکری برای حرم آلالله و خدمت بیمزد و منت به همسایگانش انجام میداد. نشان به نشان شهدایش، جمهوری اسلامی در پی آن است که سایه جنگ، حتی از سر کشورهای دیگر برداشته شود. محصول حمله نظامی آمریکا به عراق را زحمت کشید و خود جناب اوباما برایمان گفت! این وسط، بدبخت کسانی هستند که میخواهند این آمریکا را، با وجود این اعترافات، این سناتورها، این همه روسیاهی، بزک کنند! من اما میخواهم از محصول شهادت شیربچههای سپاه خامنهای در مجاورت حرم اهلبیت(ع) سخن بگویم.
به یمن این همه شهادت، «یار» خواهد آمد. آقاجان! عاقبت که میآیی... ای آفتاب بالانشین! ضجههای ماه و ستارهها را نمیشنوی؟ داریم تو را صدا میزنیم، تو را میخوانیم... با خون شهدایمان که «جبهه و جنگ» را ندیدند اما «شهادت» را چرا! «ظهور» را ندیدند اما «تو» را در لحظه شهادت چرا!
آقا جان! سالیان درازی است که «لحظه شهادت روزگار» است. برس به داد بشریت... که گفت: «حول حالنا الی احسن الحال».
لحظه وصال یک مادر شهید پس از ۳۰ سال | تصاویر
خانواده شهید تازه تفحص شده «محسن رجبی» با حضور در معراج شهدای تهران بعد از 30 سال با پیکر شهیدشان دیدار کردند. در این دیدار مادر و برادر شهید حضور داشتند و ساعتی را با پیکر شهید 20 ساله خود گذراندند. این شهید سه برادر دارد که یکی از آنها چند سال پیش بر اثر سانحهای فوت شده بود. پدر شهید نیز 14 سال پیش پس از سالها انتظار دار فانی را وداع گفته و به سوی فرزندش پرکشید. شهید محسن رجبی در آخرین اعزام خود به همراه پدرش به عملیات بدر میرود و در این عملیات مفقود الاثر میشود. او پیش از اعزام به جبهه در کنکور سراسری رشته عمران قبول شد و قصد داشت پس از بازگشت از این عملیات درس خود را ادامه دهد اما در همین عملیات به فیض شهادت نائل شد. «شهید محسن رجبی» فرزند رجبعلی متولد 1343 در امیریه تهران است. او اعزامی از لشکر 27 محمد رسول الله(ص) تهران بود که در سال 1363 در عملیات بدر و در منطقه جزیره مجنون به اسارت نیروهای عراقی درآمده و در اسارت به شهادت رسیده است. پیکر مطهر این شهید والامقام از قبرستان الکرخ عراق بعد از گذشت 30 سال از شهادتش طی عملیات تفحص توسط کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح کشف شد. عکس های مقداد مددی عکاس تسنیم از لحظه دیدار مادر و فرزند را در زیر می بینید.
ماجرای خواندنی خواستگاری و ازدواج یک شهید از زبان همسرش
سمیه اهوازیان همسر شهید هاشمی میگوید: تابستان سال ۶۱ بود که به طور رسمی به خواستگاری آمدند. علی با لباس سبز سپاه آمده بود و ابهت خاصی پیدا کرده بود، احساس افتخار کردم و یقین پیدا کردم او همان کسی است که من میخواهم.
علی هاشمی در سال ۱۳۴۰، در شهر اهواز به دنیا آمد. با شروع جنگ تحمیلی در محور «کرخه کور» و «طراح» به مقابله با پیشروی دشمن بعثی پرداخت. با شکل گیری یگانهای رزم سپاه او مامور تشکیل تیپ ۳۷ نور شد و با این یگان، در عملیات «الی بیت المقدس» در آزادی خرمشهر سهیم شد. در آستانه عملیات والفجر مقدماتی تیپ ۳۷ نور منحل شده و علی هاشمی به فرماندهی سپاه سوسنگرد رسید. بعدها، از دل همین سپاه منطقه ای بود که، «قرارگاه نصرت» پدید آمد. در سومین سال جنگ، محسن رضایی، علی هاشمی را به فرماندهی «قرارگاه سری نصرت» انتخاب کرد.
ـاو در تیر ماه سال ۶۶ به فرماندهی «سپاه ششم امام صادق» منصوب شد که چند تیپ و لشکر، بسیج و سپاه خوزستان، لرستان و پدافند منطقه هور از «کوشک» تا «چزابه» را در اختیار داشت. روز چهارم تیر ماه سال ۱۳۶۷، متجاوزان بعثی، حملهای گسترده و همهجانبه را برای بازپسگیری منطقه هور آغاز کردند. حاج علی در آن زمان، در قرارگاه خاتم۴، در ضلع شمال شرقی جزیره مجنون شمالی مستقر شده بود. هیچ کس به درستی نمیداند که در این روز دردناک، چه بر سر سرداران «قرارگاه نصرت» آمد. شاهدان میگفتند که هلیکوپترهای عراقی در فاصله کمی از قرارگاه خاتم۴ به زمین نشستهاند و حاج علی و همراهانش سراسیمه از قرارگاه خارج شده و در نیزارها پناه گرفتند. پس از آن، جستجوی دامنهداری برای یافتن حاج علی هاشمی آغاز شد اما به نتیجه ای نرسید. از طرف دیگر، بیم آن میرفت که افشای ناپدید شدن یک سردار عالی رتبه سپاه، جان او را که احتمالا به اسارت درآمده بود به خطر بیاندازد، به همین سبب تا سالها پس از پایان جنگ، نام حاج علی هاشمی کمتر برده میشد و از سرنوشت احتمالی او با احتیاط فراوانی سخن به میان میآمد. سرانجام در روز ۱۹ اردیبهشت سال ۱۳۸۹، اخبار سراسری سیما خبر کشف پیکر حاج علی هاشمی را اعلام کرد و مادر صبور او پس از ۲۲ سال انتظار، بقایای پیکر فرزند خود را در آغوش کشید.
ـ
ـروایت برخی خاطرات پیرامون این سرلشگر شهید که فرمانده سپاه ششم امام صادق(ع) بود در «رازهای نهفته» به قلم «مهرنوش گرجی» نوشته شده است. در ادامه خاطرهای از سمیه اهوازیان همسر شهید هاشمی میآید:
ـعلی پسرخالهام بود اما او را دورادور میشناختم از فعالیتهایش با خبر بودم اما رابطه نزدیکی با هم نداشتیم خالهام مرا برای پسرش در نظر گرفته بود و به مادرم هم گفته بود اما هنوز برای خواستگاری نیامده بودند. فقط بین خودشان بود هرچند که مادرم چون با خواهرش صمیمی بود به او قول داده بود.
ـاز وقتی که من متوجه این انتخاب شدم به این قضیه فکر میکردم و دوست داشتم هرچه زودتر هب خواستگاری بیایند. تا اینکه بعد از موفقیت در عملیات «شهید رجایی و باهنر» و تبدیل کرخه کور به کرخه نور او را از تلویزیون دیدم احساس افتخار کردم و یقین پیدا کردم او همان کسی است که من میخواهم.
ـوقتی برای خواستگاری آمدند خانوادهام نگران بودند که او شهید شود و به خاطر این که آن روزها اوج حملات بود، پاسخ به این خواستگاری را مدتی به تعویق انداختند تا در این مدت من نیز فرصتی داشته باشم و درسم را به اتمام برسانم.
ـتابستان سال ۶۱ بود که به طور رسمی به خواستگاری آمدند. علی با لباس سبز سپاه آمده بود و ابهت خاصی پیدا کرده بود از یک طرف خجالت میکشیدم و دلهره داشتم و از طرف دیگر خوشحال بودم و به او افتخار میکردم وقتی آمد به خواستگاریام لباس سپاه به تن داشت. علی با حضورش در مجلس خواستگاری با آن لباس به من نشان داد که یک پاسدار است و ظاهر و باطن همین است.
ـ
ـ
در صحبتهایش به من گفت: «هدف من از ازدواج اجرای سنت پیامبر(صلیالله علیه و آله) و دستور اسلام است و الگویی که در این مسیر در نظرم است زندگی امام علی(علیهالسلام) و حضرت زهرا(سلامالله علیها) است». آن شب کتاب ازدواج در اسلام را به من هدیه داد تا مطالعه کنم و گفت: «شرایط زندگی من جوری است که ممکن است یک روز درکنار تو باشم و تا آخر عمر نباشم من مرد جنگ و انقلابم زندگیام دست خودم نیست میتوانی با این شرایط با من زندگی کنی؟»
ـروز عید مبعث با هم ازدواج کردیم که ثمره این ازدواج یک پسر به نام حسین و یک دختر به نام زینب است. پنج سال با حاج علی زندگی کردم و در این مدت جز مهربانی، فداکاری و صبر چیزی از او ندیدم هدیه او به من تبسم همیشگیاش به هنگام ورود به منزل بود.
«فتنه آخرالزمان» از زبان مرحوم آیتالله بهجت
بارها شنیدهایم که بزرگان دین به ما فرمودهاند برای در امان ماندن از فتنههای آخرالزمان دعا کنید. مگر در آخرالزمان چه فتنهای سراغ مؤمنان خواهد آمد؟ آیتالله العظمی بهجت(ره) به این سؤال پاسخ داده است.
حضرت آیتالله العظمی بهجت(ره) در کتاب «پرسشهای شما، پاسخهای آیتالله بهجت» به پرسشهایی از قبیل چرایی غیبت امام زمان علیهالسلام، فتنه آخرالزمان و نحوه مقابله با آن پاسخ گفتهاند که مشروح آن در پی میآید:
ـ
ـ
۱- چرا امام زمان عجلالله تعالی فرجه غایب هستند و ما از فیض حضورشان محرومیم؟
– سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! وگرنه اگر ظاهر شود چه کسی او را میکشد؟ آیا جن آن حضرت را میکشد؟ یا قاتل او انسان است؟!
ـ
ما از پیش، امتحان خود را پس دادهایم که چگونه از امام تحفظ و یا اطاعت میکنیم، و یا این که او را به قتل میرسانیم! انحطاط و پستی انسان به قدری است که قوم حضرت صالح (ع) ناقه صالح را با اینکه وسیله ارتزاق و نعمت آنها بود، پی کردند، چنان که قرآن کریم درباره آن میفرماید: «وَلَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ» یعنی یک روز، آب سهم شما باشد و روز دیگر سهم آن، و روزی که آب چاه را میخورد در عوض به آنها شیر میداد!
ـآن آقا گفت: چرا برای تعجیل فرج دعا میکنید؟ آیا میخواهید بیاید و او را هم بکشید؟ برای اینکه مزاحم خط، مردم، حکومت و حاکمیت شما خواهد بود! آنان که سایر ائمه را کشتند، دیوانه که نبودند! بلکه سبب آن بیدینی بود! آیا الان دیگر آن طور نیست؟!…
2- این «فتنه آخر الزمان» که میشنویم چگونه فتنهای است؟
– خدا کند ولو با تقیه کردن از طریقه اهل حق و اهل بیت (ع) مخذول نشویم. گرفته شدن ایمان از اهل ایمان، از کشته شدن آنها بدتر است. در روایت است که فتنههایی بر اهل ایمان میآید «فتن کقطع اللیل المظلم» فتنههایی همانند پارههای شب تاریک!
ـما این همه ابتلائات را میبینم و میگویید آیا «فتن کقطع اللیل المظلم» است یا نه؟! و آیا – نعوذ بالله – طریقه حقه اهل بیت(ع) حق است یا باطل؟! با این همه رخدادها که میبینیم و برای ما پیشبینی و پیشگویی کردهاند، باز شک و تردید داریم!
۳- این ابتلائات و گرفتاریها تا چه اندازه است لطفا بیشتر توضیح دهید؟
– ائمه ما (ع) هزار سال پیش خبر دادهاند که گرفتاری و ابتلائات برای اهل ایمان به حدی خواهد بود که عده کثیری از آنان از ایمان خارج میشوند!
۴- در عصر غیبت مسلمانان با گرفتاریها و بلاهای زیادی دست و پنجه نرم میکنند شما فکر میکنید که باید چه کار کنند و چه چارهای بیندیشند؟
– خدا میداند که چه بلاهایی بدتر از این در زمان غیبت آن حضرت بر سر مسلمانها آمد و میآید! آلمان در مدت کوتاه، چهارده کشور اروپایی را شکست داد که بزرگترین آنها یونان بود و سقوط آن بیست و پنج روز طول کشید!
بنابراین، ممالک اسلامیه در نزد آنها، هر کدام یک لقمه است! ولی پیشرفت به سرعت، لازمهاش غفلت از دشمن پشتسر است که خداوند هر کدام از قدرتهای شرق و غرب را معذب و رقیب دشمن مقابل خود قرار داده است و ظاهر این است که تا قیام حضرت حجت (عج) اسم اسلام باقی است:
«لا یبقی من الاسلام الا اسمه» از اسلام به جز نام آن باقی نمیماند.
اگر دو گروه در برابر هم قرار گرفته و با یکدیگر در حال جنگ باشند و یک فرد از این دو گروه را پیدا میکرد و رئیس گروه دیگر را میربود، گروه بیرئیس یکی از دو راه را دارند: یا باید تسلیم شوند و یا بدون رهبر با دشمن مخالف بجنگند. حال ما مسلمانان با کفار تقریبا همین طور است…
آیا نباید مواظبت و محافظت کنیم؟


















