صفحه اصلي

ايميل مطالب صالحون طراح قالب

پدر
درمحضر بزرگان
با شهدا
یا حسین(ع)
گل نرگس
ارزشها
برگی ازتاریخ
ولایت
سیاسی

شهید
شهادت
وصیت نامه
پدر
ارزشها
شهدا
باشهدا
درمحضربزرگان
برگی ازتاریخ
رهبری
حسین
کربلا
فاطمیه

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

بابای شهیدم

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393

 

یادامام وشهدا

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393

 

مراسم هفته دفاع مقدس

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


همزمان با هفته دفاع مقدس مراسم شب خاطره با حضور روحانیت معظم،خانواده های شهدا رزمندگان وجوانان لالیم درامامزاده عظیم لالیم درجوارگلزار شهدا برگزار گردید تصاویر مراسم رادرزیر مشاهده می کنید

سرهنگ رمضان نژاد ازفرماندهان هشت سال دفاع مقدس درحال بیان خاطره

 

 

دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

 

غبارروبی و....

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


تصاویر غبارروبی گلزار شهدای لالیم ودیداربا خانواده شهیدان نصیری ورمضانی درهفته دفاع مقدس باحضور اعضای ستاد نمازجمعه شهرستان میاندرود

 

سمت راست: حجت الاسلام والمسلمین ولی نژاد پدربزرگوار شهید ولی نژاد وسمت چپ :حجت الاسلام والمسلمین بخشی مسئول دفترامام جمعه شهرستان میاندرود

 

مادربزرگوار شهید عشوری

حجت الاسلام والمسلمین عشوری برادربزرگوار شهید عشوری

دیدارباخانواده شهید نصیری

جانباز سرافراز حاجی رمضان نصیری  پدربزرگوار شهیدنصیری که اخیرا بعد ازعمل شم به منزل برگشته بود

مادربزرگوارشهیدنصیری

دیدارباخانواده شهیدرمضانی(منزل برادرشهید)

 

نفراول ازچپ برادر شهید رمضانی آقای اکبر رمضانی فرمانده اسبق پایگاه مقاومت بسیج شهید قلی پور

شاداب وسرحال بعد ازدیدارباخانواده های شهدا

به ترتیب ازراست آقایان:جعفرقلی پوربرادرشهید قلی پور،حسن تقوی دهیار لالیم،غلام صادقی شورای پایگاه،حسین اسدیان شورای پایگاه،علی اسدیان فرمانده پایگاه مقاومت بسیج شهید قلی پورلالیم و

مهدی کاظمی شورای اسلامی لالیم

شادی روح امام وشهدا صلوات

 

 

دوشنبه بیست و یکم مهر 1393

 

تصاویر/ یک نوشابه تگری برای فرمانده

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


به گزارش پایگاه 598 به نقل از فارس، شهید حسین خرازی در یکی از جمعه‌های ماه محرم سال 1336 در اصفهان متولد شد. وی سال 1355 پس از اخذ دیپلم در رشته طبیعی برای گذراندن دوره سربازی به مشهد اعزام شد و هم‌زمان یادگیری علوم قرآنی را نیز دنبال می‌کرد. شهید خرازی که با آغاز مبارزات انقلابی به صف مجاهدین پیوست با پیروزی انقلاب وارد کمیته شد. وی در همان سالها برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان لباس سپاه را بر تن کرد و سپس عازم جبهه جنوب شد. حسین در سال 1360 پس از آزادسازی بستان، لشکر امام حسین (ع) را بنا نهاد. شهید خرازی در عملیات خیبر دست راستش را از دست داد و سرانجام در عملیات کربلای 5 روز جمعه 8/12 /1365 به شهادت رسید.

به روایت مادر شهید حاج حسین خرازی:«به من گفته بود تا زنده هست جایی نقل نکنم. حسین گفت :وقتی دستم قطع شد، درد نگرفت؛ یک حال خوشی به من دست داد؛ حال پرواز. صدایی از ملکوت به من گفت: حسین آقا می آیی یا می مانی؟ با خودم گفتم می خواهم هنوز بجنگم، خمینی تنهاست، من سرباز اویم، هنوز جنگ تمام نشده. در همین حالات بودم که افتادم زمین. درد به تمام تنم سرایت کرد و در بدنم پیچید.» اینان ثابت قدم بودن، ثبات قدم یعنی این که برای هدفت وقت اضافی بگیری؛ هدف شهدا جز سربلندی اسلام چیزی نبود؛ اینان افسانه نیستند.

به روایت همرزم شهید حسین خرازی:مرحله اوّل عملیات که تمام مى‌شود، آزاد باش مى‌دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس خنک، عینهو یک تکه یخ. انگار گنج پیدا کرده باشیم توى این گرما. از راه نرسیده، مى‌گوید «نمى‌خواین از مهمونتون پذیرایى کنین؟» مى‌گویم «چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چى کارشون کنی». چند دقیقه مى‌نشیند. تحویلش نمى‌گیریم، مى‌رود. على که مى‌آید تو، عرق از سر و رویش مى‌بارد. یک کمپوت مى‌دهم دستش. مى‌گویم «یه نفر اومده بود، لاغر مردنى. کمپوت مى‌خواست بهش ندادیم. خیلى پررو بود.» مى‌گوید «همین که الآن از آنجا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟» مى‌گویم «آره. همین.» مى‌گوید «خاک! حاج حسین بود که.»

به روایت مقام معظم رهبری:این جرأت، این اعتماد به نفس اسلامى، این‌که ملت مسلمانى براى خود این حق را داشته باشد که در قضایاى ملتهاى مسلمان و قضایاى اسلام فریاد بزند، در زیر سایه‌ى هیبت و عظمت و شکوه سربرافراشته‌ى ایران اسلامى پدید آمد. این گردن برافراشته را جوانان ما به وجود آوردند؛ مى‌فهمیدند چه کار مى‌کنند؛ لذا سختیها براى آنها هموار بود. شهید خرازى به رفقایش گفته بود: «من اهمیت نمى‌دهم درباره‌ى ما چه مى‌گویند؛ من مى‌خواهم دل ولایت را راضى کنم.» او مى‌دانست که آن دل آگاه و بصیر، فقط به ایران، به جماران، به تهران و به مجموعه‌ى یک ملت نمى‌اندیشد؛ به دنیاى اسلام مى‌اندیشد و در وراى دنیاى اسلام، به بشریت.

بیانات در دیدار خانواده‌هاى شهدا و جانبازان استان اصفهان 1380/8/9

به روایت مادر شهید حسین خرازی:داییش تلفن کرد، گفت: "حسین تیکه پاره رو تخت بیمارستان افتاده، شما همین طور نشستین؟ گفتم: نه. خودش تلفن کرد. گفت: دستش یه خراش کوچیک برداشته پانسمان می کنه می آد. گفت: شما نمی خواد بیاین. خیلی هم سرحال بود. گفت: چی رو پانسمان می کنه؟ دستش قطع شده. همان شب رفتیم یزد، بیمارستان. به دستش نگاه می کردم. گفتم: خراش کوچیک! خندید و گفت: دستم قطع شده، سرم که قطع نشده!

به روایت همرزم شهید حسن خرازی: حاج حسین به قصد بازدید از وضع نیروهایش به طور ناشناس در یکی از قایقها نشست. چند بسیجی که او را نمی‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خیرت بدهد ممکن است خواهش کنیم ما را زودتر به آن طرف آب برسانی؟» حاج حسین بدون اینکه چیزی بگوید موتور را حرکت می‌دهد و می‌گوید: الان که من و شما توی این قایق نشسته‌ایم و عرق می‌ریزیم، فرمانده لشکر چه می‌کند؟ من مطمئنم او با یک زیرپوش، راحت داخل دفترش جلوی کولر نشسته و مشغول نوشیدن یک نوشابه تگری است!» بسیجی بغل دستی او با نگاه اعتراض‌آمیزی گفت: «اخوی حرف خودت را بزن». اما حاج حسین ادامه داد. بسیجی دوباره با عصبانیت گفت: «اخوی گفتم حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه که بیش از این پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نکنی اگر یک کلمه دیگر غیبت کنی، دست و پایت را می‌گیرم و از همین جا وسط آب پرتت می‌کنم.»

به روایت سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی: وقتی از این کانال که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می داده اند بگذری، به « فرمانده » خواهی رسید، به علمدار. اورا از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه می گویم چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه ی بهتری است. مواظب باش، آن همه متواضع است که او را در میان همراهانش گم می کنی. اگر کسی او را نمی شناخت، هرگز باور نمی کرد که با فرمانده لشکر مقدس امام حسین (ع) رو به رو است. ما اهل دنیا، از فرمانده لشکر، همان تصویری را داریم که در فیلم های سینمایی دیده ایم. اما فرمانده های سپاه اسلام، امروز همه آن معیار ها را در هم ریخته اند. حاج حسین را ببین، او را از آستین خالی دست راستش بشناس. جوانی خوشرو، مهربان و صمیمی، با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع. آنان که درباره او سخن گفته اند بر دو خصلت بیش از خصائل وی تاکید کرده اند: شجاعت و تدبیر.

برشی از کتاب سرداران شهید:حسین تصمیم به ازدواج گرفته بود و از مادر من کمک خواست. با مزاح به مادرم گفته بود که: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و می‌خواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!» مادرم دختری که مناسب ایشان باشد را معرفی کرد و مراسم عقدشان در حضور امام خمینی (ره) برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش به میمنت آن شب فرخنده یک قبضه تیربار گرینوف را به همراه 30 فشنگ، کادو کرده و به وی هدیه دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نکنی!» فردا صبح حسین تیربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحویل داد.

برشی از مجموعه یادگاران:ما رو به خط کردند. از اول صف یکى یکى اسم و مشخصات مى پرسیدند، مى آمدند جلو. نوبت من شد. اسمم را گفتم. مترجم پرسید: مال کدوم لشکرى؟ گفتم: لشکر امام حسین(ع). افسر عراقى یک دفعه پرید. موهایم را گرفت به طرف خودش کشید. داد زد: «حسین؟ حسین خرازى؟» چشم هاش انگار دو تا گلوله ى آتش، سرم را انداختم پایین، گفتم: «نه.»

برشی از مجموعه یادگاران:جاى کابل‌ها روى پشتم مى‌سوخت. داشتم فکر مى‌کردم «عیب نداره بالأخره بر مى‌گردى. مى‌رى اصفهان. مى‌رى حاج حسین رو مى‌بینى. سرت رو مى‌گیره لاى دستش، توى چشم‌هات نگاه مى‌کنه مى‌خنده، همه این غصه‌ها یادت مى‌ره...» در را باز کردند، هلش دادند تو. خورد زمین؛ زود بلند شد. حتى برنگشت عراقى‌ها را نگاه کند. صاف آمد پیش من نشست. زانوهایش را گرفت تو بغلش. زد زیر گریه. ‌گفتم «مگه دفعه اولته که کتک مى‌خورى؟» نگاهم کرد. گفت «بزن و بکوبشونو که دیدى.» گفتم: «خب؟» گفت: «حاج حسین شهید شده».

برشی از مجموعه یادگاران:دور تا دور نشسته بودیم. نقشه آن وسط پهن بود. حسین گفت «تا یادم نرفته اینو بگم، اون جا که رفته بودیم برای مانور؛ یه تیکه زمین بود. گندم کاشته بودن. یه مقدار از گندم ها از بین رفته. بگید بچه ها ببینن چه قدر از بین رفته، پولشو به صاحبش بدین.»

خرازی

برشی از مجموعه یادگاران:گفتند حسین خرازی را آورده اند بیمارستان. رفتم عیادت. از تخت آمد پایین، بغلم کرد. گفت: «دستت چی شده ؟ » دستم شکسته بود. گچ گرفته بودمش گفتم:«هیچی حاج آقا ! یه ترکش کوچیک خرده، شکسته.» خندید و گفت: « چه خوب! دست من یه ترکش بزرگ خورده، قطع شده.»

به روایت خانواده شهید خرازی:دکتر چهل و پنج روز بهش استراحت داده بود. آوردیمش خانه. عصر نشده، گفت: «بابا! من حوصله م سر رفته.» گفتم: «چی کار کنم بابا؟» گفت: «منو ببر سپاه، بچه ها رو ببینم.» بردمش. تا ده شب خبری نشد ازش. ساعت ده تلفن کرد، گفت: « من اهوازم. بی زحمت داروها مو بدید. یکی برام بیاره.»

برشی از کتاب یادگاران:محسن، محسن، حسین. گوشی را بر می داشتم. « جانم حاجی! بفرما.» وقتی بچه ام به دنیا آمد، منطقه بودم؛ عملیات. اسمش را مسلم گذاشتم. - مسلم، مسلم، حسین. ته دلم یک جوری می شد. گوشی را برمی داشتم « جانم حاجی!... بفرما.» می خندید. چیه؟ باز اسم پسرت رو شنیدی بغض کردی؟»

 

شنبه بیست و نهم شهریور 1393

 

آخرین دست نوشته....

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


نمی دانید که چقدر خوشحال هستم که امشب حمله می کنیم.آرزوی شهادت مرا دیوانه کرده است و شهادت را جلوی چشمانم می بینم…
 
بی قرار بی قرار است از شوق پیوستن ،  از عطش رسیدن .شعف در وجودش فریاد می کشد.عشق در کلامش موج می زند. عاشق که باشی ، امید لحظه وصال پروازت می دهد در آسمان خیال های عاشقانه.در افق پروازی سبک بالانه.پروازی که ایثار سر می ساید و سجده گاه نگاهی که  عشق  فوران می کند.تشنه است. سیراب می شود وقتی جان به جانان تسلیم کند.رویت تلالو تابناک خورشید وجودش ، چشم دیدن می خواهد و دیده دزدینی وپلک فرو بستنی از این تلاقی نور مستقیم آفتاب…

 


چقدر شاد است و مسرور از این اتفاق شبانگاهی که قرار است او را به اصلش برساند. حکما شیرین است  و خواستنی، لحظه وصلی که انتظارش او را چنین دیوانه کرده است. اصلا جنون ،سر آغاز شیدایی و سر سپردگی مردان بی ادعا است.آسمان ایثار،مملو است از ستارگان مجنونی که عشق به معبود درهای دیوانگی را برویشان گشوده است…

حال به چه سان باید بشناسانیم چنین چراغهای فروزان آسمان هدایت  را که ؛در اقیانوس بی کران گمنامیشان ،عشق جان می گیرد و ایثار قد می کشد و جان سپردگی معنی می دهد؟!…

نمی دانید که چقدر خوشحال هستم که امشب حمله می کنیم.آرزوی شهادت مرا دیوانه کرده است و شهادت را جلوی چشمانم می بینم…

 شهید محمد رضا نیکخواه بهرامی

قطعه ۲۷/ردیف ۶/شماره ۱

 

 

 

یکشنبه دوازدهم مرداد 1393

 

دو برادر قبل و بعد از شهادت

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


در حمله موشکی شبانه رژیم صهیونیستی به غزه،دو برادر فلسطینی در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند...

 

 

جمعه بیستم تیر 1393

 

سقوط ایمان؟!!!!!

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

سه شنبه هفدهم تیر 1393

 

آخرین عکس حسن سرطلا

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


شهید حسن فتاحی معروف به حسن آمریکایی... بیسیم چی گردان غواص لشکر امام حسین .... معروف به حسن سر طلا... منطقه نهر خین عملیات کربلای چهار به شهادت رسید ... پیکر مطهرش هنوز هم برنگشته .... این اخرین عکس حسن است ...
 

سه شنبه هفدهم تیر 1393

 

دلتنگ

نويسنده : مرتضی

موضوع : پدر


سرداررشیداسلام مداح اهل بیت شهید محمدرمضانی لالیمی

 

دلم برای نگاهت عجیب دلتنگ است
واسمان دل من همیشه بی رنگ است
ندیدمت وهنوزم درانتظارتوام
وراه بین من وتو،هزارفرسنگ است
پدربیاکه بگویم سلام بابایی!
همین ترانه که همیشه بدون اهنگ است
بیاکه دخترت امروزبال وپرزده است
وبغض راه گلویش شبیه یک سنگ است
نیامدی وبرای توشعرمیگویم
درون دفترشعرم برای توجنگ است
تورفتی ودل من حسرت تورادارد
برای دیدن بابا همیشه دلتنگ است....
(شیدا)

 

 

یکشنبه هجدهم خرداد 1393

 

یادگاری مردانه

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 عکسی که می بینید، در سال های دفاع و در مناطق عملیاتی گرفته شده است. صرف نظر از طنزی که رزمندگان جانباز با نحوه چینش خودشان به عکس داده اند، یک نکته مهم در آن وجود دارد.این عزیزان فقط با توجه به ظاهرشان در این عکس، همگی از جانبازان بالای 70 درصد هستند و با این حال، در منطقه عملیاتی حاضر شده اند.به نظر شما،در وادی مردانگی، چه جایگاهی باید به این مردان داد؟

 

شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393

 

یادپدران آسمانی

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


درسالروز ولادت با سعادت مولود کعبه امیرالمومنین علی(ع)وروز پدریادوخاطره همه پدران آسمانی راگرامی میدارم.

تصویر زیرمربوط  به خودم با پدربزرگ مادری مرحوم حاج سلطان صالحی وپدر شهیدم شهیدمحمدرمضانی لالیمی درحرم مطهرامام رضا(ع) می باشد چندین ماه قبل ازشهادت شهید دردی ۶۵.

تصویر دیگر مربوط به پدربزرگ مهربان ودلسوزم ،کسی که بعد از شهادت پدر دست نوازش برسرم بود ودو سال است که به فرزندش پیوست مرحوم حاج بابا رمضانی لالیمیک سال قبل از فوت برروی سکوی منزل با آن عصای زیبایش.

 

روحتان شاد ای پدران آسمانی ام

 

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393

 

یادبادآن روزگاران

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


روز وصل دوستداران یاد باد

یاد بادآن روزگاران یاد باد

ازچهره های خندان مشخص است که چه حال وهوایی درجبهه ها حاکم بود وچه روحیه وصفا وصمیمیتی.

تصویر بالا درجبهه جنوب گرفته شده وشایداحتمالا هفت تپه مربوط به سال ۶۴ ویا ۶۵.

نفرآخر درتصویر شهید رمضانعلی زارع ازجوجاده دودانگه ساری وبعد ازآن شخصی که درحال خندیدن دردوربین هست وبدن وسرش کامل مشخص نیست درمرکزتصویرپدرشهیدم شهید محمدرمضانی لالیمی.درجلوی تصویر.نفراول جانباز پاسداربرادرقدیری .ازهویت دونفردیگراطلاعی ندارم .اگراحیانا کسی آنهارامی شناسد اطلاع دهد .دنبال افراد گمشده درتصاویر شهید می گردم برای ثبت خاطرات.

 

شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393

 

الگوی جوانان

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393

 

همه موظفیم

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393

 

زمان گریه کردن

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

سه شنبه دوم اردیبهشت 1393

 

به یاد شهید امربه معروف ونهی ازمنکر

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


(آیه 16 سوره ق):
ولقد خلقنا الأنسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید

انسان را آفریدیم و از مکئونات و وسوسه‏ های نفس او آگاه هستیم و از رگ گردنش به او نزدیک تریم.

نامه شهید علی خلیلی به رهبر معظم انقلاب ۱۵ روز قبل از شهادت

سلام آقا جان!
امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد.
اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوست انم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند…
هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند.
آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!
من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند،
آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد
 

جمعه بیست و نهم فروردین 1393

 

شهدا از حجاب بانوان میگویند(2)

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

وصیت شهید به یک پرستار

بیمارستــان از مجروحین پرشـده بود…

حال یکی خیـلی بد بود…
رگ هایش پاره پــاره شده بود و خونـریزی شدیدی داشت…
وقتی دکتراین مجــروح را دیدبه من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل…
من ان زمان چادربه سرداشــتم.
دکتراشاره کردکه چادرم را دربیاورم تا راحــت تر بتوانم مجـروح را جابه جا کنم…
مجــروح که چند دقیقه ای بـود به هــوش آمده بود ، به سختی گوشه ی چــادرم را گرفت و بریده بریده وسخـت گفت :
من دارم میـروم تا تو چـادرت رادرنیـاوری. مابـرای این چـادر داریم میرویم…
چادرم در مشتش بودکه شهید شــد.
از آن به بعد در سخت ترین و بدترین شرایــط هم چادرم را کنــارنگذاشتم…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

JAVANENGHELABI - HEJAB 313

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393

 

شهدا از حجاب بانوان میگویند(1)

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


 

سال ۱۳۶۲ به همراه جمعی از فرماندهان توفیق زیارت حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) را پیدا کردیم. زین الدین هم در آن سفر بود.

آنجا از لحاظ حجاب و رعایت شئونات اسلامی وضع مناسبی نداشت و این موضوع زین الدین را آزرده خاطر کرده بود. مدام می گفت: باید کاری کنیم، خیلی زشته سوریه به عنوان یک کشور مسلمان، همچین وضعی داشته باشه. باید دنبال چاره ای باشیم…

نامه ای نوشت و ابتدای آن آیه‌ی: “إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ” را آورد. بعد ضمن نارضایتی از وضع حجاب و عفاف و‌… در سوریه، نسبت به اینکه مسئولان مربوطه هیچ دغدغه ای درباره این موضوع ندارند، حسابی انتقاد کرد.

به او گفتم : حالا این نامه رو می خوای به کی بدی؟

گفت: بالاخره به یکی می دیم!

روز آخر وقتی خواستیم سوار هواپیما شویم، نامه را داد دست یکی از مسئولین امنیتی فرودگاه. بعد هم گفت: ما وظیفه داریم امر به معروف و نهی از منکر کنیم، نتیجه اش دیگر ربطی به ما نداره. هر چقدر از دستمون بربیاد، باید تلاش کنیم…

گوشه ای از کتاب”از همه عذر می خواهم” – خاطراتی از شهید مهدی زین الدین

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــjavanenghelabi - zeynoadin

ـــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393

 

باشهدا

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


یاد وخاطره شهید علی حیدر عشوری درسالروز شهادت

آن معلم قرآن ۱۲اسفند ۶۵درعملیات کربلای ۵ گرامی باد وراهش پررهرو.

 

یکشنبه یازدهم اسفند 1392

 

وصیت نامه شهید نصیری

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


بسم رب الشهداوالصدیقین

(ولا تحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتابل احیاءعندربهم یرزقون)

گمان مبریدکسانی که درراه خدا کشته شده اندمرده اند،بلکه زندگانی هستندکه نزد خداروزی می خورند.

درود وسلام برپیامبران وامامان بزرگ شیعه،درود وسلام برمهدی موعود(عج)،درودوسلام بربت شکن قرن خمینتی روح الله ودرود وسلام برتمامی شهدای اسلام ازکربلای امام حسین(ع)تاکربلای ایران زمین.

اینجانب محمدنصیری لالیمی فرزندرمضان باتوجه به موقعیت انقلاب اسلامی وفرمایشات بزرگ مرد انقلاب امام خمینی وتاکیدبرادرهاشمی رفسنجانی درمورداعزام کاروانهای کربلا بسوی جبهه ها،برخود واجب دانستم به جبهه های حق عازم شوم تااگرتوانستم خدمت کوچکی به جامعه انقلابی ایران بکنم ودراین راه اگرخداوندلیاقت داددرراه اوشهید شوم.به ملت مبارزوهم محلی های خود وبه شمابعنوان یک برادرکوچکترتوصیه می کنم که به دستورات وفتوای بزرگ مرجع انقلاب گوش فراداده وازادامه دهندگان اصلی خون شهداباشیدتاانقلاب بسوی صاحب اصلی آن(امام زمان(عج))تقویت ورهبری شود.دوستان وهم محلی ها،مسجدهاراپرکنیدودرنمازهای جماعت وجمعه شرکت کنید.دعای کمیل وتوسل راهرچه باشکوهتربرگزارکنیدتاباهمین دعاهای شما،رزمندگان قدرتمنداسلام هرچه سریعترپیروز شوند.

درپایان ازمحلی های خودمی خواهم اگرنسبت به آنهابدی کردم مراببخشندوموردعفوقراردهند.

مطلبی چندبه پدرومادرگرامی:

مادرجان وپدرگرامی،شماراوصی خودقرارداده وناظراعمالم برادربزرگم رجبعلی می باشد.محل دفنم مزارشهداباشد.

مادرجان وخواهرگرامی وفامیلان،اگرسعادت مرایاری کردودرراه خداشهیدشدم هیچگاه درمرگ من گریه نکنید،فقط امام ورزمندگان رادعاکنید ودنباله روانقلاب باشید.

مادرجان ازتومی خواه که ماننددیگرمادران فرزندازدست داده همیشه صبوروبردبارباشیدوبرخدای خودتوکل کنیدوبه خواهرانم توصیه می کنم همچون زینب درمرگ برادرخود صبوروشکیباباشید.

انشاءالله

به امید فتح کربلا

خدایاخدایاتاانقلاب مهدی(عج)خمینی رانگهدار

شنبه 21/10/65(برادرمحمدنصیری لالیمی)

 


برچسب‌ها: شهادت, شهید, وصیت نامه
 

دوشنبه نوزدهم فروردین 1392

 

ودیعه الهی

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


شهادت ودیعه الهی است که توسط واسطه فیض ولی الله اعظم به خاصان مجاهد اهدا میشود.

مارا نمیدهند زجامی که بی حد است

این جام تحفه ای به محبان احمد است

از این شراب نیست نصیبی به مدعی

چون ساقیش ذخیره آل محمد است 

میثم رمضانی لالیمی(واله)

 

 

 

جمعه دوم فروردین 1392

 

نوروز مبارک

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


درآخرین ساعات سال ۱۳۹۱خورشیدی یادمی کنم ازهمه شهدای راه فضیلت وگرامی می دارم یاد وخاطره امام شهدا وشهدای گلگون کفن روستای لالیم را.تصویر شهید۸شهید روستای لالیم رانشان می دهد قبل از شهادت شهیده معتمدی.

مخصوصا دلم می خواهد یاد کنم از پدر بزرگ عزیزم که در۱۶فروردین سال ۹۱ به دیدارفرزند شهیدش رفت ومرا تنها گذاشت.

آرزوی سالی خوب رابرای همه هموطنان ورهروان واقعی راه شهدارادارم وامیدوارم سال جدید توام با موفقیت روزافزون وسربلندی ایران عزیزباشد ومشکلات اقتصادی وفرهنگی مردم برطرف شود وبه ظهور امام زمان(عج)نزدیکتر شویم.

سال جدید رابامادرهلوشکسته آغاز ودرپایان نیز با درددل فرزندان زهرا(س)به پایان می بریم .خدایا به حق زهرا اللهم عجل لولیک الفرج.

 

چهارشنبه سی ام اسفند 1391

 

یادبادآن....

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


امروز ۲۷اسفندماه است .۲۶سال پیش درچنین روزی روستای لالیم شاهدتشییع پیکرپاک ۲دوست ورفیق درمحل ودرنبردشهیدان علی حیدرعشوری ومحمدنصیری بود.

به کمیته تشییع شهدای محل اطلاع دادندکه پیکرشهید عشوری بعداز۱۵روز ازشهادتش رجعت کرده .درروستامقدمات فراهم شده وبرای تحویل پیکرشهید برادران به معراج شهدا می روند.یکی ازآنهابرادرشهید نصیری بود که درآن لحظه از شهادت برادرش باخبرنبود.درحقیقت کل روستا ازشهادت محمد نصیری بی اطلاع بودند.درهنگام تحویل شهید عشوری بود که به برادران اطلاع دادندروستای لالیم ۲شهیددارد.برادرنصیری می پرسد که این شهید کیست؟طرف مقابل بی اطلاع ازاینکه فرد مقابل برادرشهید است می گوید:شهید محمد نصیری!

حضور پرشورمردم لالیم درمراسم تشییع شهیدان نصیری وعشوری

اینجابود که برادرنصیری ازشهادت برادرخود باخبرمی شود.مردم روستا که تجمع کرده بودند برای تشییع پیکرشهید عشوری به طور ناگهانی با پیکر دوشهید عشوری ونصیری مواجهه شده وبا شکوه تمام آنان راتاامامزاده عظیم گلزارشهدای لالیم تشییع می کنند.

آی مردم وای برفردایمان

دسته گلهامی روندازیادمان

 

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391

 

وداع

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


لحظه وداع حجت الاسلام والمسلمین ولی نژاد (امام جماعت یکی ازشبستانهای مسجد جامع ساری)

با فرزند برومندش طلبه شهید محمدمهدی ولی نژاد

شهادت:۲۷اسفند ۱۳۶۶خرمال عراق عملیات والفجر۱۰


برچسب‌ها: شهید, شهادت
 

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391

 

سالگرد

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


۲۵اسفند سال ۶۵درشلمچه ودرعملیات کربلای ۵به دیدار مولایش حسین شتافت.امروز سالروز شهادت شهیدمحمد نصیری است یادش گرامی وراهش پررهروباد.

 

جمعه بیست و پنجم اسفند 1391

 

وصیت نامه شهیدعلی حیدرعشوری(1)

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


بسمه تعالی

مناجات

خداونداتراسپاس می گویم وستایش می کنم زیراکه تنهاتولیاقت وشایستگی پرستش راداری.خدایامن حقیر باکوله باری ازگناهان بزرگ بسویت حرکت کردم تادرراه تو ودرجهت تداوم انقلاب اسلامی قدم بردارم تاشایدگناهانم راببخشی ومراازخجالت وشرمندگی نزدرسول خودت وائمه معصومین نجات دهی.یاغیاث المستغیثین-ای کسی که فریادرس بیچارگان هستی برس به فریادمابیچارگان که درروزقیامت طاقت آتش تورانداریم.

خدایا تمام گناهانم راازروی غفلت ازیادتوونام تو انجام دادم.پس ای خداای کاش مانندخون می شدی ودرعروقم جریان می افتادی تاهریک ازاعضاوجوارح بدنم درهرلحظه ودرهرحالی که هستندذکرتورا جاری سازندوغافل ازیادونام تونباشندتاگناه انجام ندهند.

خداونداشرم دارم ازاینکه گناهانم زیاداست وعمل نیکم کم.ولی باینحال بسویت حرکت می کنم وبه مبارزه علیه کفربرمی خیزم تادشمنان تورادراقصی نقاط خاک نابودکرده وحکومت تورادرجهان حاکمیت بخشم.تاشایداین قیام مراازقهرآتش دوزخ نجات بخشد.ای خدای بزرگ متعال مراازمجاهدان وزمندگان درگاهت قراربده ومرایاری کن تابتوانم بهتروبیشتر درجهت راه توگام بردارم.

ای خداپس هرچه زودتر رزمندگان ماراپیروز کرده ومراجزورزمندگان پیروز اسلام قراربده.خداونداتوخودوعده کردی به رزمندگان اسلام که(فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجراعظیما)که(برتری دادمجاهدین درراه خدارابرنشستگان وخداوندآنهارااجری عظیم میبخشد)پسببخش مراآنچه که وعده فرموده ای.

آنکس که توراشناخت جان راچه کند    فرزندوعیال خانمان راچه کند

دیوانه کنی هردوجهانش بخشی         دیوانه توهردوجهان راچه کند

خدایاآنچنان که می بایست تورابشناسم نشناختم وآنچنانکه بایست حق بندگیت رابجاآورم نتوانستم بااین حال بسوی توآمدم چون به من وعده اجرآخرت رادادی ومن عاشق بهشت توام.ازاین جهان رخت بربستم چون این جهان برای من همانندقفس تنگ است ومن هم مانند کبوترداخل قفس هستم.می خواهم که ازاین دنیا هجرت کرده وبسویت پروازکنم وبه اوج خوشبختی وسعادت برسم وهمچون پرندگان آزاددرجهان بی انتهای آخرت برای رسیدن به معشوقم که توباشی پروازنمایم.

پس ای خدامارابیامرز وپدرومادرمارابیامرزوتامارانیامرزیدی ازاین دنیامبر.مرگ ماراباشهادت وزندگی ماراباسعادت یکسان بگردانچون شهیدان رااجریست عظیم به درگاه عبودیت تو.

ادامه دارد......


برچسب‌ها: شهادت, شهید, وصیت نامه
 

دوشنبه چهاردهم اسفند 1391

 

زندگینامه شهید عشوری

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


درآخرین روزماه فروردین سال۱۳۴۸درخانواده ای مذهبی درروستای لالیم ازتوابع شهرستان ساری کودکی دیده به جهان گشود که نامش راعلی حیدر نهادند.بیش از۵بهار ازعمرشریفش راپشت سرنگذاشته بود که سایه پرمهر پدرازسرش کوتاه شدوگرد یتیمی بررخسار پاک ومعصومش نشست.

علی حیدر با توجه به استعدادوافروخدادادی،تحصیلات ابتدائی رابامعدل عالی بعنوان شاگرد ممتاز دردبستان شهید تقوی لالیم ومقطع راهنمائی رادرمدرسه شهیدیوسف نژادسورک طی نموده است.پایه های اول ودوم دبیرستان رادرهنرستان شهیدخیری مقدم ساری دررشته ساختمان گذراند.

وی درتاریخ ۵/۸/۱۳۶۲به عضویت بسیج درآمد ودرزمینه های مختلف دربسیج فعال بود.دردوران فعالیت خوددربسیج بعنوان معلم قرآن به کودکان ونوجوانان درمسجد جامع محل قرآن می آموخت.درتاریخ ۱۰/۹/۱۳۶۵درجهت اطاعت ازفرمان حضرت امام خمینی(ره)مبنی برحضور درجبهه هابرای دیدن آموزش نظامی به پادگان ولی عصر(عج)گهرباران رفت وپس ازطی دوران آموزشی به مدت ۴۵روزدرتاریخ ۳۰/۱۰/۶۵وارد جبهه های نبردحق علیه باطل شد.به محض ورود وصیت نامه خود رانوشت گوئی که می دانست به دیدار یارخواهدرفت.

شهیدعشوری درمیان لاله های شکفته شده مناطق عملیاتی

نوشته ای  که ازدفترخاطرات داخل جیب لباس رزمی خون آلودش به دستمان رسیدنشان می دادکه عاشق جمال حق شده...

عاشقی ازخویش هجرت کردن است           نیست عاشق آنکه دربند تن است

عاشقان بارسفربربسته اند                      رشته جان ازجهان بگسسته اند

سرانجام علی حیدر عزیزبعدازرشادتهاودلاوریهادرسن هفده سالگی ودرتاریخ۱۲/۱۲/۱۳۶۵درعملیات کربلای۵درمنطقه شلمچه ندای حق رالبیک گفته وبه درجه رفیع شهادت نائل آمد.پیکرپاکش ۱۵روزپس ازشهادت همراه باپیکر شهید بزرگوارمحمدنصیری لالیمی درتاریخ ۲۷/۱۲/۱۳۶۵باحضور امت شهیدپروردرشهرستان ساری تشییع ودرروستای لالیم درجوارامامزاده عظیم ودرکناردیگرشهدابه خاک سپرده شد.               یادش گرامی وراهش پررهروباد

kidh7p916g6e6ukbd0rf.jpg

تشییع پیکرپاک شهیددرساری

ای شهید

پرچمی راکه توبرافراشته ای هرگزبرزمین نخواهیم گذاشت

 


برچسب‌ها: شهادت, شهید, وصیت نامه
 

شنبه دوازدهم اسفند 1391

 

ماحقانیت نداریم!

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


انواع واقسام تزهای سرنگونی درون جمهوری اسلامی توسط گروهکهاپیاده شد.تزفیدل کاستروئی،یعنی انقلاب ازطریق محاصره ازطریق بالای جنگلهابه طرف شهرهادرداخل ایران پیاده شدوشکست خورد.هر تزی راکه دررابطه با سرنگونی جمهوری اسلامی بود،به کاربردیم وشکست خوردیم.حداقل آنقدرشرافت داشته باشیم،بیائیم وعنوان بکنیم که ماحقانیت نداریم.این شرافت راداشته باشیم و مطرح بکنیم که ماانواع واقسام حیله هاوتوطئه هارابرعلیه جمهوری اسلامی به کاربردیم وشکست خوردیم.اگرماحقانیت داشته باشیم به اندازه سرموئی،اگرمبارزه مسلحانه برعلیه جمهوری اسلامی حقانیت داشته،بایددریک موردمنجربه این می شد که مردم وملت ایران را،بخشی ازملت ایران رابه خودجذب بکندواینهانشان دهنده این است که ماباطلیم.

                                                        رهام ضرغامی ازاعضاءاتحادیه کمونیستها

گرامی باد یادوخاطره شهدای حماسه ۶بهمن سال ۶۰آمل


برچسب‌ها: باشهدا, برگی ازتاریخ, شهید
 

پنجشنبه پنجم بهمن 1391

 

ششم بهمن

نويسنده : مرتضی

موضوع : با شهدا


وقتی نوبت مقابله با توطئه های دشمنان،منافقین،فاسقین،منحرفین وملحدین شد،استانی که درمقابل دشمنان ازهرنوع سینه سپرکرد،استان مازندران بود.

                                          مقام معظم رهبری درسفربه مازندران-۱۳۷۴

گرامی بادیادوخاطره ۴۰شهید گلگون کفن ۶بهمن سال ۶۰شهرستان آمل دردرگیری بامنافقین کوردل

آن روز،روزپرپرشدن صدهاجوانه بود                              آن روزآمل شبنم چشم زمانه بود

جزنغمه های سوگ،دگرشبنمی نبود                           گویی نوای حماسه تنهاترانه بود

                                                       شعرازداریوش هنودئی -آمل


برچسب‌ها: باشهدا, برگی ازتاریخ, شهید, شهادت
 

پنجشنبه پنجم بهمن 1391

 


مطالب گذشته

·

بابای شهیدم ارسال در : یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 139321:5

·

یادامام وشهدا ارسال در : یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 139321:4

·

مراسم هفته دفاع مقدس ارسال در : دوشنبه بیست و یکم مهر 139322:21

·

غبارروبی و.... ارسال در : دوشنبه بیست و یکم مهر 139321:59

·

عکس/ اضمحلال رژیم صهیونیستی ارسال در : سه شنبه پانزدهم مهر 139317:35

·

تصاویر/ یک نوشابه تگری برای فرمانده ارسال در : شنبه بیست و نهم شهریور 139317:54

·

دستاورد های یک وزیر ارسال در : سه شنبه بیست و پنجم شهریور 139323:19

·

الا سید ماه روی خراسانی ما... ارسال در : یکشنبه بیست و سوم شهریور 139322:20

·

پست ترين انسان کسي است که... ارسال در : شنبه بیست و دوم شهریور 139318:26

·

شکرانه های شاعرانه.... ارسال در : چهارشنبه نوزدهم شهریور 139318:37

·

شکرانه هایی برای سلامت‌ رهبری ارسال در : چهارشنبه نوزدهم شهریور 139318:29

·

حرف دل ... ارسال در : یکشنبه شانزدهم شهریور 139323:11




حسین جان
درمیان همه گل گشتیم وعاشق نشدیم
توچه کردی که تورادیدیم ودیوانه شدیم

گرامی باد یاد وخاطره سرداران و9شهیدگلگون کفن روستای لالیم